تبليغاتX
در انتهای خیال
لبریزم از ترنم

                                         

      سرشارم از ترانه

 

                           پای تو در میان است

                                                        

                                                       باقی همه بهانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:15  توسط خیال  | 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

همان یک لحظه اول،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بر روی یک دگر ، ویرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،

تحسین نعره ی مستانه را خاموش آندم،

بر لب پیمانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوسیده از صد جامه ی رنگین،

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

نه طاعت می پذیرفتم،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه صد دانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

برای خاطر تنها یک مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو ،

آواره و دیوانه می کردم !

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه می کردم!

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که می دیدم عزیز نابجایی ،

 ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد.

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق

فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،

به جزء اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم:

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته که تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد !

و گرنه من به جای او چو بودم.

یک نفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

 

 رحیم معینی کرمانشاهی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:14  توسط خیال  |