آرام آرام به پایان سال نزدیک می شویم سالی که با نام نوآوری و شکوفایی اسم گذاری شد سالی که الحق هیچ نشانی از نوآوری و شکوفایی در آن مشاهده نشد یعنی ما که هرچه با عقل ناقصمان دنبال اندکی نوآوری و یا مقدار جزئی شکوفایی گشتیم در این نه ماه چیزی به نظرمان نیامد و شکوفایی خاصی عایدمان نشد وضعیت به گونه ای شده است که گویی خود مقام رهبری هم دیگر بی خیال این نامگذاری شده است و از نوآوری و شکوفایی سخنی نمی گوید
البته در اینکه در این سال هم همه چیزمان با دیگران فرق داشت و ساز خودمان را زدیم شکی نیست ولی گمان می کنم خیلی از ذوبی ها هم با ما هم عقیده هستند که این دسته نوآوری چیز جدیدی نیست و خدا وکیلی نمی شود از آن به عنوان نمونه ای منحصر به فرد برای این سال نام برد ضمن آنکه این دسته نوآوری با شکوفایی همراه نبوده است و برعکس به مانند حیوان چهارپای مشهور به گل هم فرو رفته ایم. ذخیره ارزیمان نامعلوم و اندک شده است تورم بیداد می کند نفت به پایین ترین سطح خود رسیده است و در بعد خارجی هم وضعیتمان وخیم تر شده است تابستان برق نداشتیم و احتمالا زمستان گاز از طرفی هم بسیاری صنایع رو به ورشکستگی می رود. و موارد مشابه دیگر هم که فراوان است
البته عده ای ممکن است خرده بگیرند که چه می گویی بی خرد! مگر می شود در یک سال هم نوآوری کنیم و هم شکوفایی داشته باشیم اصلا می فهمی چه میگویی؟ مگر نمی دانی این جور کارها زمان بر است مگر نشنیده ای که با صبر از قوره حلوا می سازند. حالا تو چلغور معلوم الحال که اصلا معلوم نیست نان خور کجا هستی و هویتت به کجا بر می گردد آمده ای می گویی نوآوری و شکوفایی نشده است بزنیم توی سرت لهت کنیم مگر ندیده ای در همین سال نوآوری بوش جنایتکار به پایان کارش رسید مگر صدای خرد شدن استخوان غرب سرتا پا نکبت را نشنیده ای مگر ندیدی در همین سال که می گویی خبری نبوده است وال استریت نابوده شد و حالا دیگر وال کوچه هم نمی شود به آن بگوییم اینها نشانه ی شکوفایی ما نیست؟. نفهم مگر جنگ سی و سه روزه را فراموش کرده ای؟ درست است که نوآوری این جنگ مربوط به چند سال پیش است ولی امسال به شکوفایی رسیده است. از این گذشته هنوز سه ماه باقی مانده است یقین بدان در این سه ماه با توجه به فرو ریزی اقتصاد غرب و با عنایت به اینکه آن ها هیچ نسخه ای برای رهبری جهان ندارند نسخه اسلامی ما جایگزین خواهد شد و ضمن نوآوری گسترده شاهد شکوفایی گسترده تری در عرصه نظام سرپا مبتی بر ظلم و بی عدالتی جهان خواهیم بود تا چشم تو و بدخواهان چون تو از حدقه در بیاید. اصلا چرا راه دور برویم در همین کشور خودمان هم کارهای خوبی انجام شده است و تصمیمات نوآورانه ای اتخاذ شده است. سهام عدالت مگر نواوری نبوده است.مگر سفره های مردم رنگی تر نشده است؟ شهاب سه و چهار و پنج چه؟ مگر کوری بی شعور؟ مگر نمی دانی می خواهند یارانه به توی مفت خور بدهند که شکمت فربه تر شود و بیشتر لم بدهی و ژست بگیری و بگویی "الحق هیچ نشانی از نواوری و شکوفایی نبوده است" ، نوآوری دولت را در مخفی نگه داشتن ذخایر مملکت فراموش کرده ای و به باد انتقاد می گیری؟ ، این خودش نوعی نواوری نیست؟ یادت رفته است در زمان گذشته تیم حاکم وابسته به غرب یک ماه به یک ماه دارایی ممکلت را برای اطلاع آمریکا، رسانه ای می کردند؟ اصلا خود این تغییر تاکتیک نواوری نبوده است؟ توی بازی خورده چه می دانی که اینگونه حرف می زنی مگر نشنیده ای که می خواهیم با نفت پنج دلاری مملکت را اداره کنیم این خودش نوآوری نیست؟ تو اگر آگاه بودی و اگر هدفت انتخاباتی نبود تو اگر بازی خورده ی عده ای بازخورده جیره خوار غرب نبودی این چنین بی انصافی نمی کردی و از مقام معظم رهبری خرج نمی کردی تا بگویی نامگذاری امسال بی معنی بوده است اصلا مگر معظم له انتخاب بی ربطی هم دارد که تو اینچنین می گویی؟ اگر اندکی خیر اندیش بودی می فهمیدی که نفس وجود این دولت خیر و برکت است دولتی که هدفش را خدمت به بندگان خدا و مهرورزی قرار داده است مگر می تواند شکوفایی نداشته باشد اگر یکبار به همراه این دولت به سفرهای استانی می رفتی و شور و هیجان مردم را می دیدی و مفهمیدی دولت چه تصمیمات خوبی برایشان گرفته است ان وقت درک می کردی که نوآوری و شکوفایی یعنی چه ، بی خرد اگر اندکی عقل در سر داشتی می دانستی خود این دولت و نفس وجود آن هم به معنای نوآوری و هم به معنای شکوفایی است.
راستش گیچ شدم شاید هم همین عده راست می گویند
آدم نمی داند سخن از مردی که غروبش غم انگیز بود و بعد ازغروب طلوع پرشکوهش آغاز شد، چگونه آغاز کند زیرا سخن از مردان فرهنگ و هنر که عصاره روح و دانش بشرند آسان نیست
پس چه نکوست که از زبان موجودی سخن بگوییم که معتقد است که او را می فهمد و او کسی نیست جز سایه اش، سایه ای که عصاره ی زندگی هدایت را بلعیده است
«اين سايه حتما بهتر از من مي فهمد فقط با سايه خودم خوب مي توانم حرف بزنم.اوست كه مرا وادار به حرف زدن مي كند.
فقط او مي تواند مرا بشناسد او حتما مي فهمد مي خواهم عصاره ،نه ، شراب تلخ زندگي خودم را چكه چكه در گلوي خشك سايه ام چكانيده با او بگويم: اين زندگي من است»
گريزي وحشتناك از زندگي در سراسر نوشته هاي او موج مي زند گريزي كه زاده ي شناخت واقعيت ها و برخورد و مقابله با واقعيت هاست
گريزي كه زاده ي غمي پر لهيب است و خلاق رنجي سخت،عاطفي و بشري. زيرا اين گريز ، گريز از حقايق نيست ، بلكه در سايه روشن شناخت زندگي گريزي از نفس خود است و پناه بردن به خود از فرط اندوه تنهايي.آنهم تنهايي روح و بيگانگي با همه كس و بيگانگي با همه چيز
«اگر راست است كه هر كسي يك ستاره روي آسمان دارد ، ستاره من بايد دور،تك و بي معني باشد.شايد من اصلا ستاره نداشته باشم»
آری سخن از صادق هدایت است.علي اكبر كسمائي در مورد هدايت مي نويسد هدايت وقتي كه تاريكخانه را نوشت خودكشي كرده بود و از وقتي بوف كور را تمام كرد تمام شده بود او ديگر در ميان ما نيست ! چه باك؟ آثار او كه هست آثاري كه عين خود اوست و حتي باقيمانده او
او قطره قطره عصاره وجود خود را بصورت كلمات پشت سر هم گذاشت و وقتي كه ديگر چيزي نماند سر خود را زير آب كرد. اگر هم نمي كرد تفاله اي بيش نبود ، خود او شايد اينطور حساب كرده بود كه خود كشي كرد
«مرگ با من مانوس شده است يگانه دوست من است تنها چيزي است كه از من دلجويي مي كند»
دو چشم آرام و نگاه سردر گم او تصویری میان تهی است. خنده اش از بینشی سخت حیرت انگیز حکایت می کند گوئی رنجها و نابسامانیها و ابهام غم آور «هدف زیست» هر لحظه درونش را می آزارد و بیشتر زخمش می زند.
«حس می کردم که این دنیا برای من نبود، برای یکدسته آدمهای بی حیا، گدامنش، معلومات فروش، چاروادار، و چشم و دل گرسنه بود برای کسی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند.»
خصوصیت ویژه او اینست که به آنچه می اندیشد و می فهمد مومن است و زمانیکه فاصله ی شگرف و شکاف عظیم میان خود و دیگران را در می یابد با طنزی غم آلود می گوید «....آیا من یک موجود مجزا و مشخص هستم؟ نمی دانم نمی دانم!»
ولی هیهات! مگر می شود از زندگی گریخت و بدان پشت کرد؟ هیهات. به کجا؟..مگر می شود حقیقت موهوم حیات را دریافت.
زندگی او در بوف کور بازیچه همین سفر بی مقصود است می خواهد در عالمی شبیه دهلیز، در میان زمین و آسمان دور از زمان و مکان و نگاه این و آن ، داد دل از زمانه بازستاند دنیای او در بوف کور دنیای دردها و پژواک همه تجلیات ارواح و جانها و نیازهای بشری است دنیای بوف کور، دنیای زخمها و سرکوفتهاست.
داستان آن مرد، مردی که با سایه اش حرف می زند، مردی که روز ازل را با ابد پیوند زد، مردی که در قعر گذشته هایش پیش از تولد غرق شد و روزگارانی دراز،پس از مرگ سر از خاک تیره برکشید رو به خاموش نرفته است پس باز هم گفتاری از او را ذکر می کنیم گفتاری که زبان حال و بیان عواطف و احساسات دردناک اوست.
«من همیشه گمان می کردم که خاموشی بهترین چیزهاست. گمان می کردم که بهتر است آدم مثل بوتیمار کنار دریا بال و پر خود را بگستراند و تنها بنشیند، ولی حالا دیگر دست خودم نیست، چون آنچه که نباید بشود، شد. و آنگهی چه چیزی روی زمین می تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم بدرک، می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند و من فقط برای این احتیاج به نوشتن، که عجالتا برایم ضروری شده است می نویسم.من محتاج، بیش از بیش محتاجم که افکار خودم را به موجود خیالی خودم، به سایه خودم ارتباط بدهم.این سایه حتما بهتر از من می فهمد می خواهم به او بگویم این زندگی من است »
اخوان ثالث در رثا او شعري سروده زيبا كه قسمتي از افكار ،احساسات و انديشه هاي داستان هايش را با خود دارد.
گرچه حاليا ديريست كان بي كاروان كولي
از اين دشت غبار آلود كوچيده است
و طرف دامن از اين خاك برچيده است
هنوز از خويش پرسم گاه ؛آه
چه مي ديدست آن غمناك روي جاده نمناک..
چه مي داند كه مي ديده است آن غمگين
دگر ديريست كز اين منزل ناپاك كوچيده است
ولي من نيك مي دانم
چو نقش روز روشن در جبين غيب مي خوانم
كه او هر نقش مي بسته است، يا هر جلوه مي ديده است
نمي ديده است چون خود پاك ،روي جاده غمناك

آخرین تصویر هدایت در تابوت مرگ
هدایت در کنار از راست به چپ مینوی-بزرگ علوی-مسعود فرزاد و صادق چوبک
صادق در کنار برادر بزرگتر عیسی هدایت
پی نوشت ۱: چون اعتقاد چندانی به قرار دادن تصویر زیاد در وبلاگ ندارم دوستان می توانند مابقی تصاویر را با کلیک بر روی لینک ها ببینند
پی نوشت ۲:چند وقتی است از مطالب مربوط با فرهنگ فاصله گرفته بودم هرچند باید اقرار کنم هدف اولیه ام همین موضوع بود ولی حسی تحریکم کرد تا در مورد هدایت مطلبی بنویسم البته با کمک کتاب" آنکس که با سایه اش حرف می زند"
پی نوشت ۳: می دانستید جستجوی همزمان واژگان آپلود و عکس در گوگل فیلتر شده است؟!