تبليغاتX
در انتهای خیال
دیروز ظهر حدود ساعت 2 بعد از کلی کلنجار رفتن با مردم در این وضعیت بد اقتصادی و رکود بی سابقه به خانه امدم تا خیر سرمان ناهاری بخوریم و اندکی استراحت کنیم و برویم دنبال کارمان وارد منزل که شدیم همسر مهربان با رویی گشاده به پیشواز آمد و فرمودند دستهایم را بشویم و بیاییم برای نهار ، سر میز ناهار از همسر مهربان تقاضا کردم تلویزیون را روشن کند تا در حین صرف ناهار اخبار را هم ببینیم موضوع اخبار  که طبق معمول جنگ غزه بود.ولی چشمتان روز بد نبیند همین که لقمه اول را  به دهان گذاشتم یک ادم که بر اثر حمله اسرائیل پاهایش قطع شده بود جلوی تصویر ظاهر شد لقمه اول را زهرمارمان کردیم لقمه دوم را با دیدن کودکی که نصف بدنش سوخته بود خوردیم و لقمه های بعدی را با دیدن مادری که بر سر جنازه ی سه کودکش ضجه می زد صرف کردم

آنقدر اعصابم خراب شد که دیگر از خیر نهار گذشتم  و  ماتم کده را خاموش کردم من واقعا نمی دانم هدف آقایان برای نشان دادن این صحنه های دلخراش چیست ؟  ایا کمکی از دست ما بر می آید؟ آیا با دیدن این تصاویر مردم کاری می توانند بکنند؟ چه می خواهند از جانمان مگر در این مملکت کم ادم روانی و غیر نرمال وجود دارد که می خواهند با دیدن این تصاویر عده ای دیگر را هم به آن اضافه کنند من نمی دانم اگر بنا باشد این جنگ 6 ماه دیگر طول بکشد ما باید تا شش ماه دیگر تن بی سر و چشمهای از حدقه بیرون زده ببینیم؟

اصلا مگر این تصاویر برای ما تازگی دارد مگر خودمان کم مصیبت داشته ایم اگر مسئولین محترم از یادشان رفته است ما هنوز کاملا یادمان هست ما هنوز مادرانی را که به دنبال عزیزانشان ناله می کردند  از یاد نبرده ایم هنوز آن خوابهای وحشتناک شبانه را از یاد نبرده ایم هنوز صدای آژیر قرمز لعنتی در ذهنمان هست و هنوز که هنوز است شنید صدای آژير حتی از تلویزیون تنمان را می لرزاند. من هنوز مادری را می شناسم که با هشتاد سال سن جلوی عکس دو پسر شهیدش می نشیند و قربان  صدقه پسرانش می رود که اگر بود نوه اش همسن فلان پسر اقوام بود و اگر آن یکی بود الان در پیری عصای دستش بود. ما هنوز از مصیبت جنگ خلاص نشده ایم .هنوز مجروحان و جانبازان جنگ خانمان سور هشت ساله جلوی چشممان هستند.
ما هنوز تششیع جنازه عزیزانمان را از یاد نیرده ایم هرچند کشتار فلسطینیان محکوم است اما اگر غزه 20 روز است که در اتش است ما مصیبتی 8 ساله  را پشت سر گذاشته ایم. با چند صد هزار شهید و چند صد هزار مجروح. راستی آن زمان چه کسی دلش برای ما سوخت؟چه کسی برای مظلومیت ما تظاهرات کرد

واقعا نمی دانم با پخش این تصاویر مسئولین محترم به دنبال چه هستند نمی دانم چه چیز نادانسته ای را می خواهند به ما یاد بدهند.می خواهند چه چیز را در ذهنمان زنده کننده .نمی دانم ، ولی هرچه هست تقاضا می کنم. خواهش می کنم ملتمسانه می خواهم اگر قصدشان این است که اینگونه اعتقادتمان را حفظ کنند اگر می خواهند مومن تر  شویم لطفا برای حفظ اعتقاداتمان این ته مانده اعصابمان را خراب نکنند.  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 13:1  توسط خیال  | 

در ابتدا نمی توانم تحسین خود را از آغاز با شکوه برنامه های بی بی سی پنهان کنم واقعیت این است که این شبکه به نحوی عالی در حال طی کردن روزهای ابتدایی خود است و همه چیزش در حد استاندارهای بالای یک شبکه تلویزیونی است. بخش های خبری متنوع،تحلیل های پخته و در عین حال به جا و کافی، سرگرمی های به موقع ، همه اینها نشان از یک شبکه حرفه ای دارد.به عنوان مثال آپارات در اولین برنامه خود با عنوان دماغ به سبک ایرانی مستندی فوق العاده بود با جذابتی مثال زدنی و دیدنی.

شاید اولین تلاش های شبکه فارسی بی بی سی در ابتدای کار آن باشد تا نظر منفی ایرانیان نسبت به انگلیس را برطرف کند. خبررسانی ، نظرسنجی ها و تقریبا تمامی برنامه ها به گونه ای سعی در برطرف کردن این پیش زمینه ذهنی ایرانیان دارد ولی به هر حال نمی توان آغاز با شکوه این شبکه ماهواره ای را نادیده گرفت و البته سوالی که ذهن را درگیر می کند ان است که آیا این سطح کیفیت در ادامه نیز حفظ خواهد شد یا خیر؟

به هر حال بی بی سی در ابتدا توانسته است رضایتمندی قابل قبول در میان بینندگان خود ایجاد کند. در عین حال با وجود خرسندی نسبت به از آغاز به کار این شبکه ته دل را ای کاش ها متعددی آزار می دهد. ای کاش هایی که شاید به این زودی ها از چارچوب آرزوهای ما خارج نشود. کاش می شد برای رسیدن به رویاهایمان این همه ای کاش نگویم. کاش آنقدر فضای جامعه رادیکال و بسته نبود تا مطبوعات و تلویزیون های خودمان در کشور می توانستند نظرهای مستقل و حقیقی جامعه را بیان کنند.ای کاش تنگ نظری ها را پایانی بود تا مردم بهتر می دانستند چه هستند و چه باید بکنند.کاش وفتی خبری را از صدا و سیمای ایران می شنیدیم اینقدر به صحت خبر شک نمی کردیم تا مجبور به چک کردن خبر از منابع دیگر باشیم. کاش در مملکت خودمان می توانسیتم مستند دماغ به سبک ایرانی را به تماشا بنشینیم. کاش برای دانستن واقعیت اینچنین آواره شبکه های خبری خارجی نمی شدیم .خلاصه اینکه کاش خودمان یک بی بی سی مستقل داشتیم و در نهایت ای کاش مسئولین کشور ای کاش ها را کمی جدی تر می گرفتند، ای کاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:49  توسط خیال  | 

با جمله ای منتسب به  استالین سخن را آغاز می کنم او می گوید  مرگ یک انسان تراژدی است.  مرگ هزاران انسان یک آمار. واقعیت آن است که انسان ها در مورد کشتارهای هولناک تنها در مقابل یک آمار قرار می گیرند که گویی هر روز بر آن افزوده می شود یک روز رقم  کشته500 است و فردا 800 و به راستی برای ما که در اینجا در گوشه ای دیگر از دنیا نشسته ام چه تفاوتی میان 800و 801 وجود دارد  حال آنکه اگر اندکی ژرف تر  بنگریم خواهیم دید همان یک، جنازه ی کودک است که مادری را  به سوگ نشانده است. درست که یک انسان نمی تواند  درد همه بشر را به دوش بکشد درست است که  انسان ها اصولا این ظرفیت را ندارند تا بر مصائب همه عالم ماتم بگیرند همان گونه که نمی توانند بر همه وجد عالم قهقهه بزنند ولی سخن اینجاست که آنان که  این روزها سخت مرگ کودکان و غیر نظامیان در غزه آزارشان می دهد انان که از خود بی خود شده اند تا بر جنایات اسرائیل در آن سوی مرزها اعتراض کنند چگونه است که در مقابل فجیع ترین نوع کشتار که همان سنگسار است خاموش به نظاره می نشینند و گاه و بیگاه ان را مجازات می نامند؟ چگونه است که اشک مادری و درد پدری قلبشان را به درد می اورد اما مشاهده اصایت سنگ بر سر انسان محکوم به سنگسار هیچ تکانشان نمی دهد؟ اینان مگر نمی دانند که کشتار انسان را با مقیاسی عددی نمی سنجد و مگر در دین و آیین خود این کلام شریف را که کشتن یک انسان با کشتن صدها انسان برابری می کند نشنیده و نخوانده اند؟  پس این سکوت و در کمال تاسف همراهی برای چیست؟ حال آنکه در مقابل جنایات اسرائیل در غزه هیچ از دست ما بر نمی اید اما در مقابل سنگسار در وطن با یک صدایی می توان کاری کرد

وجدان های بیدار که این  روزها به اوج بیداری و هوشیاری رسیده اند چگونه در مقابل زخم پیشانی یک انسان گرفتار در گودال مرگ خاموش هستند؟ چرا این وجدان های بیدار عقل خود را اندکی بیدار نمی کنند تا در مقابل انواع و اقسام جنایت اعتراض کنند و همه فجایع را ببینند و محکوم کنند؟!

از این وجدان های بیدار و آگاه  باید پرسید به راستی چه تفاوتی میان  جنایتکارانی که در روز روشن دیوار بر سر آدم ها خراب می کنند و جلادانی که در خفا سنگ و آجر بر سر آدم ها می کوبید وجود دارد؟ که اگر پاسخ تنها در کمیت کشتار و کیفیت عمل طرفین است  باید همه ما مصیبت غزه و سنگسار را فراموش کنیم و بر این ناآگاهی و جهل عظیم زار زار بگرییم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 2:50  توسط خیال  | 
لینک دانلود با صدای کامکار و شعر حضرت مولانا

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده​تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی

بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده

کسی مر عقل را گوید کجایی

کجایید ای در زندان شکسته

بداده وام داران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده

کجایید ای نوای بی​نوایی

درین بحرید کین عالم کف اوست

زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورت های عالم

زکف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد زن نقش سخن شد

بهل نقش و به دل رو گر زمانی

برآی ای شمس تبریزی ز مشرق

که اصل اصل هر ضیایی

همچنان که اشاره شد شعر از مولانا با صدای کامکار

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:30  توسط خیال  | 

متاسفانه برای چندین و چندمین بار روزنامه ای در ایران توقیف شد و این اتفاق به آرامی به رسمی عادی در میان جامعه مطبوعاتی ایران تبدیل می شود چنانکه گویا همه روزنامه ها و روزنامه نگاران منتقد به خوبی می دانند سرنوشت روزنامه شان به هر حال توقیف است و هیچ آینده دیگری نمی توان برای روزنامه و روزنامه نگران منتقد متصور شد

نکته جالب توجه ان است که روزنامه ی کارگزاران به جرم حمایت از اسرائیل درست در زمانی توقیف شد که یکی از معاونان ارشد رئیس جمهور مردم اسرائیل را به رسمیت شناخت و مهر ، محبت و دوستی خود را نثار آنان گردانید .سخن در این بخش به سوی حمایت و یا عدم حمایت از مشایی پیش نمی رود اما سوالی که ذهن را به شدت آزار می دهد آن است که کسانی که امروز آن چند سطر نوشته کارگزاران در مورد حماس و اسرائیل را غیر قابل دفاع می خوانند وبه سرعت حکم بر توقف روزنامه می دهند و چنان از خود بی خود میگردند که در عکس العملی شدید حتی روزنامه ی کارگزاران را به حمله و آتش زدن دفتر آن تهدید می کنند چندی پیش و در زمانی که مشایی به تکرار و به قول خودش هزاران بار بر دوستی با مردم اسرائیل تاکید کرد کجا بودند؟

لازم به توضیح نیست زیرا همه می دانند که روزنامه ها در این دوران از مرز خود سانسوری نیز فراتر رفته اند به نحوی که آرام آرام حتی با عدم توقیف نیز به سوی نابودی پیش می روند. اتفاقی که در همین روزهای پایانی کارگزاران چندین بار گریبان کارگزاران را گرفت و باعث گردید تا این روزنامه در چندین مقطع به عدم انتشار نزدیک گردد

موضوع غم انگیز دیگر آن است که روزنامه ی کارگزاران صرفا به دلیل مضحکی که  برخواسته از نوعی دیکتاتوری پنهان است توقیف شده است گمان نمی کنم در هیچ کجای دنیا برای انتشار بخشی از نظرات یک گروه سیاسی نبض روزنامه ای از تپش باز ایستد به راستی در کجای دنیا به غیر از ایران باید چنین واقعه ای را سراغ گرفت؟ به راستی در مقابل چنین ظلم آشکاری که در هرفرصت نثار جامعه ی روزنامه نگاران ایران و به تبع آن باعث عقب ماندگی فرهنگی مردم ایران می گردد چه کسی پاسخگو خواهد بود؟

و نهایت ان که با همین چند سطر می توان به واقعیت این چنین حادثه تلخی پی برد حقیقت ان است که حکومت ایران با تمام تلاش در پی آن است تا هرگونه صدای مخالف را در آستانه انتخابات خاموش کند و دراین میان یافتن بهانه برای توقیف روزنامه ای مانند کارگزاران و یا مجله ای به مانند شهروند امروز کار دشوار و پیچیده ای نیست

آنچه حکومت در پی ان است بی خبر نگه داشتن جامعه از وقایع پیرامون خودش است و برای رسیدن به این هدف از هیچ کوشش دریغ نمی کند به قول دوستی چهار روز دیگر هم وانت می آورند و روزنامه خوانها را هم جمع می کنند و خلاص!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 2:15  توسط خیال  | 

نزدیک به چهار سال پیش محمود احمدی نژاد با شعار اوردن پول نفت بر سر سفره های مردم توانست توجه عده ا ی  از مردم را به خود جلب کند مردمی که با این امید و با آرزوی رسیدن به درآمدهای دولتی به احمدی نژاد رای دادند تا بلکه با نفت هفتاد دلاری اندکی وضعیت زندگی خود را سامان بخشند تا از مصائبی که بر دوششان سنگینی می کرد اندکی کاسته شود اما با گذشت زمان و با وجود افزایش نفت به قیمتی افسانه ای و نزدیک به صد چهل دلار در هر بشکه، نه تنها سفره های مردم رنگین تر نشد که روز به روز خالی تر گردید حال انکه باز هم دولت با شعارهای اقتصادی سعی بر آن داشت که با طرح هایی شبیه بنگاههای زود بازده ، تحول اقتصادی و پرداخت نقدی یارانه ها و طرح های مشابه که همگی از کیسه نفت تغذیه می شد خود و شعار خود را  پا برجا نگه دارد و از سویی کور سوی امید را در دل مردم که از قضا محرومین جامعه قسمت وسیعی از ان بودند خاموش نکند. اما در عمل باز هم شاهد آن بودیم که طرح های اقتصادی دولت از بنگاههای زود بازده تا تزریق گاه به گاه نقدینگی به بهانه های مختلف و تمامی طرح های مشابه یکی پس دیگری شکست خورد تا کار به جایی رسید که بانک مرکزی با چند قفله کردن خرانه خود برای مهار و کاهش تورمی افسارگسیخته  که بخش عمده ی آن ناشی از شعار آوردن پول نفت سر سفره های مردم و به تبع ان تصمیماتی عجولانه بود.  دست به کار اقدامی عاجل شود و در این میان تعویض رئیس بانک مرکزی بهایی بود که برای این تصمیم پرداخت کرد. اما کار به اینجا نیز خلاصه نشد دارایی ها فراوان نفتی باعث گردید تا جامعه و سیاست های دولت از همان اندک مردم محوری نیز روی گردان گردد به دولت محوری مطلق گردش موضع پیدا کند و از سوی دیگر فشار بر مردم برای پذیرش آنچه حکومت می طلبید افزایش یافت.با وجود افزایش توقعات مردم سراب آوردن پول نفت سر سفره روز به روز رنگ می باخت که ناگهان در ظرف چند ماه آقای نفت به طفلی صغیرو بی نوا تبدیل گشت و از بشکه صد و چهل دلار به بشکه سی دلار در شرایط کنونی کاهش یافت تا جایی که رئیس جمهور با توجه به این کاهش شدید  از ارائه طرح تحول اقتصادی به مجلس در زمان مشخص شده سر باز زد و از سوی دیگر زمزمه هایی  برای تغییر اساسی ترین بخش طرح تحول اقتصادی یعنی حذف پرداخت نقدی یارانه ها به علت کاهش شدید قیمت نفت از درون  دولت و مجلس  اصولگرا شنیده شد. و اکنون بعید نیست که طرح تحول اقتصادی بدون بخش مربوط به پرداخت  یارانه راهی مجلس گردد تا اخرین امید ها برای آمدن پول نفت بر سر سفره های مردم به یاس  تبدیل گردد. و تئورسین های این پرژه شکست را به وضوح مشاهده کنند

در فرایند و مسیر دموکراسی نیز وجود درآمد های نفتی وضعیت کشور را به سوی  وخامت پیش برده است و  تمامی راهها برای طی دوران گذار از حکومت محوری به مردم محوری مسدود گردیده است و رسیدن به اصلاحاتی پایدار و حکومتی بر مبنای دموکراسی تقریبا به آرزویی دست نیافتنی تبدیل گردیده است

در واقع نفت آفتی است که  حاکمین ایران تنها مزیت آن را دیده اند و سعی بر آن داشته اند تا با انحصار آن وضعیت  را به سوی آنچه مطلوب خود می پنداشته اند به پیش برند حال آنکه به قول حافظ شیرین سخن" بس نکته غیر حسن به باید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحبنظر شود"

 به هر حال با طی شدن دوره ی چهار ساله ی احمدی نژاد و کسب این تجربه ی چهار ساله ،با اطمینان خاطر بیش تری می توان گفت که  سیاستهایی بر مبنای  اوردن پول نفت سر سفره های مردم و وابستگی به درآمد های نفتی به هیچ وجه وضعیت اقتصادی ، سیاسی و حتی فرهنگی ما  را بهبود نخواهد بخشید و می توان با یقین گفت که چه در بعد اجرایی  و چه در زمینه استراتژی تا زمانی که اندیشه ای برای آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم وجود داشته باشد. ابدا سفرهای مردم رنگین نخواهد شد بلکه روز به روز شاهد خالی شدن جیب توده های مردم و به همراه آن افزایش اختلاف طبقاتی ، فقر و فساد در جامعه خواهیم بود

 اما نکته ی پایانی آنکه با این وجود و با علم به مصیبت هایی که در این چند سال به کشور و مردم وارد شده است  اگر "تجربه ی" چهار سال گذشته به خوبی به کار گرفته شود  و بر پایه ان برنامه ریزی گردد می توان گفت همین وقایع شوم  می تواند مسبب آغاز دوره درخشانی برای طی کردن روند دموکراسی خواهی و پیشرفت اقتصادی در جامعه ایران گردد.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:5  توسط خیال  |